تبليغاتX
پسر دلباخته

پسر دلباخته

خوش است اندوه تنهایی کشیدن اگر باشد امید باز دیدن

حتما بخونید

زنان جهنمی

حضرت علی (ع) فرمودند ((روزی من وفاطمه به حضور رسول اکرم (ص)شرف یاب شدیم وحضرت را بسیار گریان دیدیم.))

گفتم:(( پدر ومادر به فدایت باد یا رسول الله! چرا گریه می کنید ؟))

ایشان فرمودند :یا علی!شب معراج که مرا به آسمان بردند.زنانی از امت خود را در عذاب شدید دیدم وگریه من به خاطر آنهاست

زنی را دیدم که از موهای سرش آویزانش کرده بودندواز شدت حرارت .مغز شرش می سوزد.

زنی را دیدم که اورا به زبانش آویخته بودند وآب جوشان جهنم را به حلقش می ریختند .

زنی را دیدم که اورا از پستان هایش آیزان کرده بودند..

زنی را دیدم که گوشت بدن خود را می خورد وآتش از زیر او شعله می کشید .

زنی را دیدم که پاهایش را به دست هایش بسته بودند ومارها وعقرب هائی را بر او مسلط ساخته بودند .

زنی را دیدم که کور وکر بود واورا در تابوت آتشین قرار داده بودند که مغز سرش از بینیش بیرون آمده بود وبدنش در اثر مرض مرض جذام وپیسی قطعه قطعه واز هم متلاشی می شد .

زنی را دیدم که اورا در تنوری آتشین .به پاهایش آویخته بودند.

زنی را دیدم که گوشت بدنش را با قیچی های آتشین می بریدند.

زنی را دیدم که صورت ودستهایش را می سوزاندند واو روده های خود را می خورد.

زنی را دیدم که سرش مانند سر خوک .وبدنش مانند چهار پا بوده وبه انواع عذاب ها معذب بود.

وزن دیگری هم به صورت سگ بود که ملائکه اتش در دهانش می رختند وبا گرز های آتشین بر سر وبدنش می زدند.

حضرت فاطمه(س) عرضه داشتند:یا رسول الله !به من بفرمایید که این زن ها چه می کرده اند که خدا وند این چنین معذب می فرمودند.

رسول اکرم(ص)فرمودند:آن زنی که از موی سرش آویخته شده بود .زنی بود که موی سرش را از نامحرم نمی پوشانیده است.

آن زنی که اورا به زبانش آویخته بودند.زنی بود که بازبانش شوهر خود را اذیت می کرده است .

آن زنی که اورا به پستان هایش آویخته بودند.زنی بوده که همسرش را تمکین نمی کرده است .

آن زنی که به پاهایش آویزان بود .زنی بوده که بی اجازه شوهرش از خانه بیرون می رفته.

آن زنی که گوشت بدن خود را می خورد.زنی بوده که بدن خودرا برای نامحرمان زینت می کرده است.

آن زنی که دست هایش را به پاهایش بسته بودند.زنی بوده که خودرا نمی شسته ولباس هایش را پاک نمی کرده وغسل جنابت بجای نمی آورده است وبه نماز نیز اعتنائی نداشته است .

آن زنی که کور وکر ولال بود.زنی بود از زنا.فرزند بهم می رسانده وبه گردن شوهر خود می انداخته.

آن زنی که گوشت بدنش را می بردند.زنی بوده که خودرا به مردان نشان می داده است تا مورد توجه آنان قرار بگیرد.

آن زنی که بدنش را می سوزانیدند واو روده های خود را می خورد.زنی بوده که از راه حرام.مرد وزن را به یک دیگر می رسانده است.

آن زنی که سر وصورتش مانند خوک وبدنش مثل الاغ بود.زنی است که سخن چین ودروغگو بوده است.

آن زنی که به صورت سگ بودوآتش را در دهانش می ریختند.زنی بوده که خواننده و آوازه خوان بوده است.

آنگاه حضرت فرمودند:وای به حال زنی که شوهرخود را به خشم آورد!وخوشا به حال زنی که همسرش را راضی بدارد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 7:28 قبل از ظهر  توسط عاشق  | 

خداااااااااااااااااااا

از همه عزیزانی که تا حالا بهم سر زدن

وبهم کمک کردن ومنو تنها نذاشتن خیلی ممنونم

از تون خواهش می کنم شما که تا حالا منو تنها نذاشتین

یه لطف دیگه هم در حق بکنید

خواهش می کنم

هر وقت به این وبلاگ سر می زنید وبه یادم می افتید

برای مرگم دعا کنید

خواهش می کنم

این آخرین پست این وبلاگ هستش

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 8:4 قبل از ظهر  توسط عاشق  | 

دلم صد پاره شده بی تو آواره شده

هر روز به یه جرمی سوزوندی

دل من خسته شده مرغ پر بسته شده

می گی همینیه که هتسی

نمی شه از تو رد بشم بد جوری وابسته شدم

واست مهم نبود که بودم

حق من این نبود که تو حالا بهم بگی برو

منی که عاشق تو بودم

خسته شدم از این همه لجبازی تو

فقط بمون هر چی که دارم مال تو

خسته شدم از این همه در به دری

 

خسته شدم از این همه نیرنگ تو

فقط بمون هر چی ه دارم مال تو

خسته شدم از این همه در به دری

 

دلم صد پاره شده بی تو آواره شده

هر روز به یه جرمی سوزوندی دلمو

دا من خسته شده مرغ پر بسته شده

می گی همینیه که هستی

نمی شه از تورد بشم بد جوری وابسته شدم

واست مهم نبود که بودم

حق من این نبود که تو حالا بهم بگی برو

منی که عاشق تو بودم

خسته شدم از این همه نیرنگ تو

فقط بمون هر چی که دارم مال تو

خسته شدم از این همه در به دری

بهترین وزیباترین عشق دنیا فقط تورو می خوام(ص ـ ک)

اون خدایی که عشق رو می ده باید تحملش رو هم بده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط عاشق  | 

خداااااااااااااااااااااااااا

چرا عاشق شدن من

دیگر از دست این دل

نه شب دارم نه روز

خداااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط عاشق  | 

خدايا چرا منو عاشق كسي كردي

كه دستم بهش نمي رسه

آخه چرا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 6:54 قبل از ظهر  توسط عاشق  | 

سلام ای عشق من که یاد تو همیشه پا بر جاست

سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

تو یه رویای کو تاهی دعای هر سحر گاهی

شدم خواب ای عشقم چو  مرااینگو نه می خواهی

من آن خاموش خاموشم

که با شادی نمی جوشم

ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم

تو غم در شکل آوازی

شکوه اوج پروازی

 نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی

مر ادیوانه می خواهی زخود بیگانه می خواهی

مرا دل باخته چون مجنون زمن افسانه می خواهی

شدم بیگانه با هستی زخود بی خود تر از مستی

نگا هم کن نگاهم کن شدم هر آنچه  می خواستی

سلام ای عشق من که یاد تو چه پا بر جاست

سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

بکش دل را شهامت کن مر از غصه راحت کن

شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن

بکن حرف مرا باورنیابی از من عاشق تر

نمی تر سم من از اغراق گذشت و بر سرم دیگر

سلام ای عشق من که یاد تو چه پابر جاست

سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام

فقط وفقط تو رو دوست دارم وخواهم داشت اینو بدون

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 6:12 قبل از ظهر  توسط عاشق  | 

دارم دغ مي كنم ديگه خسته شدم دارم كم مي يارم

دلم تنگ شده و ديگه نا ندارم همش فكر تو ام

همش بي قرارم ديگه اشكي برام نمونده

كه بخوام برات گريه كنم فداي دو چشات دلم داره واسه

تو پر پرپ مي زنه تو رفتي وهنوز خيالت بامنه

بدون تو كجا برم كنار كي بشينم

تو چشماي كي خيره شم خودم رو توش ببينم

تو كه نيستي به كي بگم چشاشو روم نبنده

بدون تو با كي حرف بزنم دردت به جونم

تو اين دنيا به عشق كي به شوق كي بمونم

به جون چشمات از تمام اين زندگي سيرم

تو كه نيستي همش آرزو مي كنم بميرم

دارم دغ مي كنم ديگه خسته شدم دارم كم مي يارم

دلم تنگ شده و ديگه نا ندارم همش فكر تو ام

همش بي قرارم ديگه اشكي برام نمونده

كه بخوام برات گريه كنم فداي دو چشات دلم داره واسه

تو پر پرپ مي زنه تو رفتي وهنوز خيالت بامنه

بدون تو كجا برم كنار كي بشينم

تو چشماي كي خيره شم خودم رو توش ببينم

تو كه نيستي به كي بگم چشاشو روم نبنده

بدون تو با كي حرف بزنم دردت به جونم

تو اين دنيا به عشق كي به شوق كي بمونم

به جون چشمات از تمام اين زندگي سيرم

تو كه نيستي همش آرزو مي كنم بميرم

 

تو رو همیشه دوست خواهم داشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 6:55 قبل از ظهر  توسط عاشق  | 

با تو من چه کرده بودم

با تو هستم اي مسافر اي به جاده تن سپرده

اي كه دل تنگي قربت منو از ياد تو برده

هنوزم هواي خونه عطر ديدار تو داره

گل به گل گوشه به گوشه تو رو ياد من مياره

با تو من چه كرده بودم كه چنين مرا شكستي

بي وداع وبي تفاوت سردو بي صدا شكستي

به گزشته بر مي گردم به سراغ خاطراتم

تازه مي شود دوباره از تو داغ خاطراتم

به تو مي رسم هميشه در نهايت رسيدن

هر كجا باشي وباشم به تو بر مي گردم ازمن

اين تويي هميشه من توي آئينه تقدير

با همه شكستم از. تو نيستم از دست تو دلگير

با تو من چه كرده بودم كه چنين مرا شكستي

 بي وداع وبي تفاوت سردو بي صدا شكستي

به گزشته بر مي گردم به سراغ خاطراتم

تازه مي شود دوباره از تو داغ خاطراتم

به تو مي رسم هميشه در نهايت رسيدن

هر كجا باشي وباشم به تو بر مي گردم ازمن

اين تويي هميشه من توي آئينه تقدير

با همه شكستم از. تو نيستم از دست تو دلگير

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 6:41 قبل از ظهر  توسط عاشق  | 

حس می کنم

حس مي كنم دوسم نداري حس مي كنم زياديه وجودم چرا به اين زودي ازم بريدي

حس مي كنم تو اين روزا نمي خواهي يه لحظه هم حتي منو ببيني

كاش مي دونستم عشق ديروزمن فردا كه شد تو با كي هم نشيني

دوسم نداري مي دونم دوسم نداري

اما تو چشمات مي خونم كه بي قراري

خدا كنه كه بر گردي تو پيشم

بدون تو من ديونه مي شم

دوسم نداري مي دونم دوسم نداري اما تو چشمات مي خونم كه بي قراري

خدا كنه كه بر گردي تو پيشم بدون تو من ديونه مي شم

حس مي كنم حضور من كنارت باعث دل خستگي تومي شه

شايد سفر رفتن من يه فصل تازهاي از زندگي تو باشه

 حس مي كنم بايد از اينجا برم جايي كه هيچكي راه شو بلد نيست

  يه مدتي تنها بموني بد نيست

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط عاشق  | 

دلم تنگه

دلم تنگ است،
برای كسی كه غربت لحظه هایم از اوست.
كسی كه مثل هیچ كس نیست.
نه مثل من ، نه مثل تو ، نه مثل ما و دیگر ها
كسی كه نگاهش مرحم زخمهای قلب بی قرارم ،
كلامش صدای عشق
وهر نفسش ،حس دوباره زیستن است .
دستهایش بخشنده و قلبش عاری از كینه،جایگاهی برای دوست داشتن!
كسی كه می دانم كیست.

آری ،عجیب دلم برایش تنگ است.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 3:4 قبل از ظهر  توسط عاشق  | 

...

در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 6:14 قبل از ظهر  توسط عاشق  | 

خدارو شاهد می گیرم ....

خدارو شاهد میگیرم جز تو به هیچ کی دل ندم

هر کی بیاد سراغ من جواب رد بهش بدم

می گم که عشق من تویی بود ونبود من تویی

هر کی بگه دوست دارم می گم وجود من تویی

بیا یکاری بکنیم عشق ازمون دل نکنه

بیا بمونیم پیشمون هرف جدایی نزنیم

از تو می خوام که قلب تو فقط نثار من کنی

باشی بیادم شبو روز منو فراموش نکنی

قصه عشق تو به دل می شینه

خواب تو رو هرشب دلم می بینه

اینو بدو ن تمام خاطراتم با تو دیگه تا عمر دارم اجیره

دلم می خواد که بادلم بمونی

منو تو عشق آخرت بدونی

دلم می خواد که مثل من همیشه پابند عشق مون تو هم بمونی

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 2:9 قبل از ظهر  توسط عاشق  | 

دل من پر زده

دل من پر زده دل غم زده همه جا سر زده ببینه کجایی

به دلم غم نده تو عذابم نده چشم به راحت شدم

تا یه روز بیایی تا کی باید بشینم تنها توی اتا قم

اخه ببین به جز تو دیگه عشقی ندارم .

دیگه عشقی ندارم سیاه روزگارم

 با یه عاشقی  دادن همه دارو ندارم دیگه عشقی ندارم

ستاره ای ندارم ستاره ام تو هستی بیا بر گرد کنارم

عاشقی بی پنا هم جز تو یاری ندارم

اره من بی قرارم بیا برس به دادم

اشکا مو نادیده نگیر هر فا مو نشنیده نگیر

دستو بزار تو دستام بیا دستامو بگیر

حالوروزمو ببین بیا اشکا مو ببین

دنبالت دارم می گردم بیا کنارم بشین

اشکا مو نادیده نگیر هرفامو نشنیده نگیر

دستو بزار تو دستم بیا دستا مو بگیر

حالو روزمو ببین بیا اشکامو ببیین دنبالت دارم می گردم

بیا کنارم بشین

دیگه عشقی ندارم ستاره ای ندارم ستاره ام تو هستی بیا برگرد کنارم

عاشقی بی پناهم جز تو یاری ندارم آره من بی قرارم

بیا برس به دادم 

 

دوست دارم اینو بدون

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 8:56 بعد از ظهر  توسط عاشق  | 

دل من چی داره

هر دلی دیدم یاری داره دل من چی داره سیاهی شب ماهو داره دل من چی داره وقتی سنگ قلب آدم ها یه شیب نشونی است واسه دل پرغصه من دلی مهر بون نیست عشق واقعی تو غصه هاست تو خیال وخوابه دوست دارم گفتنشون همشون سرابه عشقم عزیزم جونم نور چشمان گریونم بی تو نفسم تمومه بی تو گم و بی نشونم بی تو نمی خوام بمونم من می دونم عشق مو فردام بودی کنج دلم دین مو دنیام بودی کاشکی می شد اشک هامو پنهون بکنم ازاین دلم غصه رو بیرون بکنم با این دل بی قرار سخته برام انتظار به یاد خاطراتمونم  بیاو تنهام نزار بیا که نا امیدم آخر خط رسیدم به خاطر عشق تو از این دنیا بریدم بااین دل بی قرار سخته برام انتظار به یاد خاطراتمون

بیا وتنهام نزار ـ

هر دلی دیدم یاری داره دل من چی داره سیاهی شب ماهو داره دل من چی داره وقتی سنگ قلب آدم ها یه شیب نشونی است واسه دل پرغصه من دلی مهر بون نیست عشق واقعی تو غصه هاست تو خیال وخوابه دوست دارم گفتنشون همشون سرابه عشقم عزیزم جونم نور چشمان گریونم بی تو نفسم تمومه بی تو گم و بی نشونم بی تو نمی خوام بمونم من می دونم عشق مو فردام بودی کنج دلم دین مو دنیام بودی کاشکی می شد اشک هامو پنهون بکنم ازاین دلم غصه رو بیرون بکنم با این دل بی قرار سخته برام انتظار به یاد خاطراتمونم  بیاو تنهام نزار بیا که نا امیدم آخر خط رسیدم به خاطر عشق تو از این دنیا بریدم بااین دل بی قرار سخته برام انتظار به یاد خاطراتمون

بیا وتنهام نزار

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط عاشق  | 

عشق من......

عشق من ناز نكن بغض من پايون ميگيره

 يه روزي دست زمونه تورو از من ميگير ه

وقتي تنها با تو بودن واسه من زندگيه

 تو رو ديدم تو رو خواستم رو كي از من ميگيره

عشق من قلب اين عاشق با تو اروم ميگيره

همه نا له هاي من از اون نگاهت دوريه

 تورو ديدم تو رو خواستم  تورو هر جا مي بينم

 بي تو وعشق تو من هميشه تنها ميمونم

عشق من عاشقتم تكرار هر شبانه ته

همه حرفام به خدا از عشقو از صداقته

 با تو بودن توي دنيا وسه من نهايته

 عشق من بي كسي وشب با تو پايون مي گيره

 همه رگ هام از حرارت نگات  خون مي گيره

 با توبودن توي دنيا واسه من نهايته

 تو گمون كردي بري خاطره هاتم مي ميره

 روز هاي رفته برام رنگ سياهي مي گيره

اگه صد بهارو پائيز واسه تو گريه كنن

نمي تونم كه تورو هميشه از ياد ببرم

 من همون عاشقتم تا كه چشام بارونيه

 همه ناله هاي من از اون نگاهت دوريه

 تورو ديدم توي دنيا واسه من نهايته

 عشق من بي كسي و شب با تو پايون مي گيره

 همه رگ هام از حرارت نگات خون مي گيره

با تو بودن توي دنيا واسه من نهايته

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط عاشق  | 

به خاط ر تو بود بس

در دل شب دعای من .گریه بی صدای من

بانک خدا .خدای من

به خاطر تو بود وبس

خاکی لحظه های من .گریه های های من

گوهر اشکهای من .به خاطر تو بود وبس

این همه بی پناهیم . این همه سر به راهیم . این همه بی گنا هیم

غصه به جان خریدنم . از همه کس بریدنم

زخم زبون شنیدنم . به خاطر تو بود وبس

رو به خدا نشسته ام .نذرو دخیل بسته ام

سوز من وگداز من . اشک منو نیاز من

به خاط ر تو بود بس

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 6:48 قبل از ظهر  توسط عاشق  | 

چه بسازی چه نسازی دل من کوکه باسازت  همه اوج غرورم سهم قلب بی نیازت حال من خوبه باعشقت  گر چه دورم از وصالت واسه من کافی رویات واسه من بسه خیالت آرزوم بودن کنارت حتی یک لحظه تو خوابه چه بپرسی چه نپرسی چشم من پراز جوابه آرزوم بودن کنارت حتی یک لحظه تو خوابه چه بپر سی چه نچر سی چشم من پر از جوابه جاتو هیچ کس نمی گیره توی این قلب حقیرم اگه باشم توی قلبت بدون از خوشی میمیرم چه بری تنهام بزاری چه بمونی تو  کنارم  عاشقانه هات باهامن  .من به قصه هات دچارم آرزوم بودن کنارت حتی یک لحظه تو خوابه چه بپر سی چه نپرسی چشم منپر ازجوابه ارزوم بودن کنارت حتی یک لحظه تو خوابه

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 0:37 قبل از ظهر  توسط عاشق  | 

دیگه کافیه انتظار

دقيقه هاي انتظار به خط پايان برسيد بازي بايد تموم بشه

 طاقت من به سر رسيد طبسم از تو كافيه

تا كه بگم ميشم فدات چقدر سكوت شب من منتظر م بيا د صدات

كاشكي مي شد يه رود بشم جاري بشم تو زندگيت

 بشم چراغ جادها  بشم شريك سادگيت هر جا ميرم كنارمي

هوش وهواصم پيشته اگه بخواي بازي كني

مي دوني قلبم پيشته

دقيقه هاي انتظار به خط پايان برسيد بازي بايد تموم بشه

ظاقت من به سر رسيد طبسم از تو كافيه

تا كه بگم ميشم فدات چقدر سكوت شب من

منتظرم بياد صدات

چيزي رو جزءتو نمي خوام مي خوام كه مال من باشي

ديونه ميشم ميدوني اگه كنارم نباشي هيچي نگو حرفي نزن

بزار تو چشمات بميرم سر روي شونه ت بزارم

با حرفات آروم بگيرم .......

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط عاشق  | 

گریه نمی کنم

گريه نمي كنم نه اين كه سنگم گريه غرورمو بهم مي زنه

 مرد براي حضم دل تنگي هاش گريه نمي كنه قدم مي زنه  گريه نمي كنم نه اينكه خوبم نه اين كه

 دردي نيست نه اينكه شادم يه اتفاق نصف نيمه هم كه يهو ميون زندگيم افتاده

يه ماجراي تلخ نا گزير هم يه كهكشان هم ولي بي ستاره يه قهوه كه هرچي شكر بريزي بازهم همون تلخي نا گواره

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 8:26 بعد از ظهر  توسط عاشق  | 

اشک منو در نیار

 

يه روزو روزگاري خيلي دوست داشتم گل عشق تو توي اين دلم كاشتم اما بعد يك عمر خون دل خوردن فهميدم توي دلت جايي نداشتم مي گفتي عشقت منم تويي پاره ي تنم فكرشو نكن يه روزي ازت دل بكنم

عشق تورو خواستم  رو چشام گذاشتم اما واسه ي دلت جايي نداشتم

اشك منو در نيار پا رو دل من نزار قلب من واسه ي توه سر به سر من نزاراشك منو در نيار

آخه هيچكي مثل تو هر فا مو نمي خونه اگه بري جاي تو خاليه توي اين دلم

اشك منو در نيار پارو دل من نزار

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 1:27 قبل از ظهر  توسط عاشق  | 

دل خسته

ای عاشقان وصل بر من دعا گوئید چون می تپم در خود با کس نمی گویم افتاد دلو جانم در فتنه یاره

نه کس شنود آهی در نیمه راهی درد نهان دارم با کس نمی گویم این است رمز عشق دل خسته می گویم

ای عاشقان وصل بر من دعا گوئید چون می تپم در خود با کس نمی گویم

زوق دل از نوش است

شوق دل از جوش است

فشار به گوش است از رسم اغیاره

جویای عشق باشد پیوسته درد وغم

یک دل بود خندان

دیگر بود نالان

این است رمز عشق دل خسته می گویم

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 4:8 قبل از ظهر  توسط عاشق  | 

یک روز برفی از پیشم رفتی باچشات گفتی دوباره واسط بهار م دلو می زارم این تنها یادگارم عشق تو شوک بو د به قلب خستم ببین که بی تو شکستم من نکنه بمیرم تورو نبینم یخ کنه دستهای خستم هنوزم آرزوم دوباره دیدنت

آرزومه کاش یک روز برسه لحظه رسیدنت آرزومه

عشق تو شوک بود

همیشه پاییزه وقتی تو نباشی قلبم بی تو اینجا می گیره بعد تو نه دریا نه طلوع فردانمی تونه جاتو بگیره

کاشکی می شد دسته لحظه روبگیرم تاپیشم بمونی عزیزم بدون هر جا با شی یکی توی دنیا به یاد چشها ته

هنوزم

هنوزم آرزومه دوباره دیدنت آرزومه کاش یه روز برسه لحظه ی رسیدنت آرزومه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط عاشق  | 

کن نظر سوی ما

بگذر از کوی ما کن نظر سوی ما به هر طرف ببین چه می کنم  در پی من دوان گشته پیرو جوان از این جنون شکفته بو کنند به گریه مدامتم ز انتظار بی پایه ای چو می کند ملا متم زجفای تو همسا یه ای به گریه ندامتم زانتظار بی پایه ای چو می کند ملا متم زجفای تو همسایه ای شکفته بود برای می کندبر این بلا چگو نه خو کنم

 ای فر زانه کن من دیوانه ام این ملا مت چرا کنی کم تماشای ما کنی از من بگذری راه خود روی عاشقان را رها کنی کم تماشای ما کنی مگر به شهر شما قسم شما را به خدا جنون عاشقی تما شا دارد بسوزد آنکه هستو هاشا دارد مگر به شهر شما قسم شمارا به خدا جنون عاشقی تما شا دارد بسوزد آنکه هستو ها شا دارد من عاشقمو گنه کار آیا همه شما بی گناهید آیا همه شما سر به راهید آیا همه شما بی گناهید

 

حرف دلتو بگو

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 1:53 قبل از ظهر  توسط عاشق  | 

...............

ازپیشم نروقلبمو دادم به تو همدم قلبم همه هستیم مال تو من می خوام از تو هرگز از پیشم نری عشق من باشی حرف رفتنو نگی  گوش کن حرفا مو دل تنها ست بی تو از پیشم نرو عشق پاک من بدون می میرم بی تو

آرزوی من عشقو از چشام بخون من دوستت دارم تا ابد پیشم بمون این دل خستم بدون تو می گیره اگه نباشی از تنهایی می میره از پیشم نرو از دلم جدا نشو توی راه  عشق یار نیمه راه نشو از پیشم نروباورم کن عاشقم بی تو می میرم اسیر غصه وغم گوش کن حرفا مو من فقط می خوام تو را دل تنها ست بی تو هرگز ازپیشم نرو

گوش کن حرفا مو این صدای خسته مو چشما ی خیسم میگه از پیشم نرو آرزوی من عشقو از چشما م بخون

من دوستت دارم تا ابد پیشم بمون این دل خسته ام بدون تو می گیره اگه نباشی از تنهایی می میره

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 6:50 قبل از ظهر  توسط عاشق  | 

ستاره قشنگ من ...

تا كي بشينم منتظرتا خبري از تو بياددل ديگه طا قت نداره اين انتظارو نمي خوادتا كي بگم بمون بمون تو اين خيال نا تموم  تا كي بايد بهش بگم عمر شو پاك كنه هروم تا كي بايد گل بچينم بعد اونا رو پرپر كنم تا كي توي اين هق قريح اين انتظاروسر كنم تا كي بايد عاشق با شم عاشق اون كه دور ازم تا كي بايد خواب ببينم اما به رويا م نرسم بسه ديگه بسه ديگه به من بگو كه وعده گاه مون كجاست به من بگو كدوم غزل رمز صداي بي صداست

به من بگو به من بگو كه وعده گاه مون كجاست به من بگو كدوم غزل رمز صداي بي صداست

به من بگو كدوم شبه كه مي رسه به چشم تو ستاره ي قشنگ من به من بگو تا كي شبها مو پس بدم تا تورا پيدا

بكنم بيا بمون كه من شبوپيش تو فردا بكنم بسه ديگه بسه ديگه به من بگو كه وعده گاهمون كجاست به من بگو كدوم غزل رمز صداي بي صداست به من بگو كدوم شبه كه مي رسه به چشم تو ستاري قشنگ من به من بگو به من بگو

تا كي شبها مو پس بدم تا تو رو پيدا بكنم بيا بمون كه من شبو پيش تو فردا بكنم بسه ديگه بس ديگه به من بگو

كه وعده گاه مون كجاست

اي عشق من ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 2:56 قبل از ظهر  توسط عاشق  | 

ای دوست دلت همیشه زندان من است
آتشکده عشق تو از آن من است
آن روز که لحظه وداع من و توست
آن شوم ترین لحظه پایان من است

میدونی هر بار که پلک میزنی من نفس می کشم؟ پس به کسی خیره نشو چون من خفه میشم
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط عاشق  | 

مراصدباراز خود براني

                      

                           دوستت دارم                     

به زندان خيانت هم كشاني

                     

                         دوستت دارم       

چه سود از مهر ورزيدن

 

چه حاصل از وفا كردن

 

مرا لايق بداني يا نداني

 

                          دوستت دارم    

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط عاشق  | 

دلا در عشق تو صد دفترستم که صد دفتر ز کونین ازبرستم
منم آن بلبل گل ناشکفته که آذر در ته خاکسترستم
دلم سوجه ز غصه وربریجه جفای دوست را خواهان ترستم
مو آن عودم میان آتشستان که این نه آسمانها مجمرستم
شد از نیل غم و ماتم دلم خون بچهره خوشتر از نیلوفرستم
درین آلاله در کویش چو گلخن بداغ دل چو سوزان اخگرستم
نه زورستم که با دشمن ستیزم نه بهر دوستان سیم و زرستم
ز دوران گرچه پر بی جام عیشم ولی بی دوست خونین ساغرستم
چرم دایم درین مرز و درین کشت که مرغ خوگر باغ و برستم
منم طاهر که از عشق نکویان دلی لبریز خون اندر برستم
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط عاشق  | 

زيب از بنفشه دارد واز نازبوي،بوي

صافي زچشمه جويد وشوخي زآب جوي

نون طراوتي بدهد

چون سبزه ي بهار

فارم چوصوت بلبل ودلبر چوآبشار

با جوش وموج خود

موجي چو موج رود

با ساز وتاب خود

با شهد ناب خود

دل آب مي كند

شا داب مي كند

چون ذره ها ي نور بصر مي پرستمش

چون شعله هاي نرم صحر مي پرستمش

نامش برم،به اوج سما مي رسد سرم

از شوق مي پرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 7:11 قبل از ظهر  توسط عاشق  | 

گويند  ز  عشق   كن   جد ايي          اين  نيست  طريق   آشنايي

پرورده ي  عشق  ش د سرشتم        جز  عشق  مباد   سر نوشتم

يا  رب   به   خدايي    خداييت             وان  گه  به كمال  پادشاييت

كز  عشق   به   غايتي   رسانم           كاو ماند  اگر   چه من نمانم

گرچه    زشراب  عشق   مستم          عاشق تر ازاين كنم كه هستم

از عمر من آنچه هست بر جاي             بستان  و به  عمر ...  افزاي

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 7:7 قبل از ظهر  توسط عاشق  |